کی از فانتزی هام اینه برم عکدمی گوگوش(به لحجه خود گوگوش) بعد بدون معرفی کردن خودم شروع کنم یه آهنگ بخونم و در همون حین خانوم گوگوش غش کنه از صدای خوبم و هومن خلعتبری عزیز هم از تعحب دهنش باز بمونه ، بعد از اهنگ بدون حرفی برگردم برم بعد هومن بپرسه لاعقل اسمت رو بگو!!! منم روم را برگردونم و بگم یه غریبه! و همون جور توی غروب آفتاب محو بشم!!